لهجه ام که خاص می شود .. دیگر می مانم که چه بگویم
این بار را باید خودمانی حرف بزنم
. . . . . . .
ناراحت بودنت کم دردی نیست برایم
چه برسد به اینکه از من ناراحت باشی
وقتی که تو ... تنها مهربان برای من ... دلخور می شوی از این بی انصافی هایم... دنیا همه اش تار می شود
" من بغض می کنم .. معلوم نیست کدام بی انصافی دارد این جور به قلب من لگد می زند " «پرستو عوض زاده»
یک بار برای همیشه بگو که نامردترین رفیق دنیایم
بگو و خلاص کن خودت را از این همه صبری که پای من می ریزی!!
من پشت به دنیا گریه می کنم ...
من حتی به گلهای اتاقم هم پشت می کنم...
تو که ناراحتی " من گریه می کنم!
آن قدر گریه می کنم تا این که شب حوصله اش سر می رود و فرار می کند " «پرستو عوض زاده»
......

نمی دونم با چه رویی اومدم تا برای هزارمین
بار ازت عذر خواهی کنم ازت دوری کردم واسه
همین واسه اینکه کمتر آزارت بدم . . اما. . . . . .
فکر کنم بدیام خیلی بیشتر از این حرفاست.. تو
خیلی ساده از حرفام گذشتی;از خیلی هاشون.
سادگی و سکوت من بهونه خوبیه واسه خیلیا..
گم شدنمو کسی احساس نمی کنه!! چون در
نظر خیلیا من تا الانشم نبودم...........................